نشد! امسال نشد بیایم...😔یاد نگاه حسرت آمیز پدرم افتادم، آن روز که برای بار اول میرفتم برای پیاده روی...نگاهش پر از اشتیاق سفر بود ولی بخاطر محدودیت های شغلی اجازه نداشت بیاید.موقع خداحافظی، خیلی محکم در آغوشم کشید و التماس دعا گفت. بعد در گوشم دعای سفر را زمزمه کرد. دیدم که با دیدن زوار در
