به زیبایی گل های بابونه بهت اعتمادداشتم،وقتی دستام میگرفتی باهم قدم میزدیم بی نهایت فارغ ازتمام دغدعه هام دلم ارامش داشت،من ارامشوتوی تاییدتو میدیدم،اماتوباهام غریبه شدی!حرف نزدی!حرفامونقطه ضعفم کردی!چراباهام اینجوری کردی؟دیگه هیچیتونمیتونم باورکنم،هیچیتو!چراگذاشتی به این نقطه برسم؟من جزتوکیوداشتم؟
01:09 - 4 May 2026