رفته.هنوز هم نفسم جا نیامده ستعشق کنار وصل به ماها نیامده ستمعشوق آنچنان که تویی دیده روزگارعاشق چو من هنوز به دنیا نیامده ستصد بار وعده کرد که فردا ببینمش صد سال پیر گشتم و فردا نیامده ستادامه را بخوانید...
تعارفی که نداریم، بال و پر زخمیمقفس به فرض که وا شد کجا فرار کنیم؟به ما نیامده دلتنگ دلبری باشیمبه ما نیامده طعم لبی ویار کنیمخدا ذلیل کند آنکه این جدایی رابه طالعم دید و خواست که قمار کنیمصدای تق تق کفش تو بر مزار من استخوش آمدی! بنشین شربتی تیار کنیم...