ناگهان هر دو دستش را برد بالا و محکم کوبید روی میز:- ای خدا، رسول قربانی مسئول امنیّت شهر باشه، بعد این نامردها دختر مردم رو گروگان بگیرن!؟سرهنگ از اینکه نتوانسته بود کاری انجام بدهد، از درون می‌سوخت.
از دیدن آن صحنه نزدیک بود گریه کنم. بالأخره هم آقای یاوری به پلیس اجازه‌ی دخالت نداد و پذیرفت در قبال آزادی دخترش پول را جور کند. تنها چیزی که از این گروگان‌گیری نصیبمان شد، یک اسم بود: (روشن‌فکر)#من_سرهنگ_هستم#مهدی_دریاب#مفاخر#کتاب_بخوانیم
نظرتون درباره #کتاب_بخوانیم چیه؟حتما باما در اشتراک بذارید‎@Farmandehientezamifaraja
15:22 - 1 June 2025

2216 Views