#برای‌تویی‌که‌جاماندی داشتم زیر لب با خود زمزمه می‌کردم: ما را کسی نخواست تو هم گر نخواستیدر گوشمان بگو که بمیریم گوشه‌ای..صدای طبل و سنجِ دسته از خیابان به گوش می‌رسید. فیلمی که دوستم از ورودی #کربلا برایم فرستاد را دوباره و سه باره با اشک مرور کرده و آه از نهادم بلند شد وقتی با حسرت برای او هم
نوشتم: نه لیاقت نداشتیم نشد!هق هقم با مداحی بالا گرفت که می‌خواند: میان خاطراتم جلوی چشمام. من اون خستگی تو راهو میخوام..پرده را کنار زدم تا ببینم اما هاله ای از اشک پرده بر چشمانم انداخته بود. طریق العلما از خاطرم گذشت و کودکانی که با سر و روی خاکی به التماس چادرمان را می‌گرفتند و مبیت مبیت
می‌کردند. پای برهنه‌ام که پر تاول شده بود و اشک هایی که کنار فرات ریخته بودم...همه و همه باز گوله‌ای اشک شد و بر گونه‌ام قطره قطره جاری. از بالا به صحنه دسته عزا نگریستم که مداحش با سوز دل می‌خواند. او هم جا مانده بود از غافله؟! دفترم را گشودم و لرزان قلم به دست گرفتم: آقای امام حسین سلام! سال قبل
را یادت هست که پشت درهای بسته حرمت ماندم و چه حسرتی خوردم به آن پیرزنی که با ذوق از کنار ضریح برگشته بود؟ امسال حتی لایق تا خاک کربلا رسیدن هم نبودم؟ لیاقتم حتی به پسر همسایه کناریمان که لات است و بدنش پر از خالکوبی ولی دیروز عازم شد هم نمی‌رسد. حتی به دوستم که امسال را به بهانه گرما میخواست نرود و
حالا کربلاست..آهنگ صدای مداح از نزدیک گوشم را لمس می‌کرد: جاموندم اما، زائر زیاده!قلم در دستم لرزید. رها شد. روحم انگار از تنم داشت کنده می‌شد. احساس خفگی می‌کردم توی اتاق. حال خودم را نمی فهمیدم. وقتی به خودم آمدم که میان دسته عزا چادر به سر کشیده و هق می‌زنم._امام حسین جانم. من مثل عبیدالله بن
حر نیستم که تو به یاری‌اش بخوانی و سر باز زند. من حتی مثل طرماح سفرم را به تأخیر نینداختم تا دیر برسم و سپس با پشیمانی خون گریه کنم برایت. من آن نیستم که برایت زمزمه کند: فیالک حسرة مادمت حیا...و حالا که نیامدم، با یأس از عشق شما سخن به زبان بیاورم. من اگر از اصحاب کربلایی شما نباشم، راهبم که از
قافله دور ماند؛ اما سر را گرفت و تا صبح سر سجاده برایش روضه خواند. دلی که از من بردی را دیگر نمی‌توانم پس بگیرم آقاجان! وقتی دلم رفته، روحم آنجا در مشایه میان زوار است؛ پس جسمی که خودش را در میان کوچه ها می‌بیند جز کالبدی فانی نیست.من حالاست که به کربلا برسم و ضریحت را در آغوش بگیرم.آقای امام حسین
. حالا دیگر حسد نمی‌ورزم به زوارت. زائرت زیاد باشد فدای سرم که در فراق می‌سوزم. حالا دیگر با سوز دل می‌توانم بنویسم: و عشق را نه به قربت جسم، به قرابت روح می‌گویند...عشقی که در بساطش فراق نباشد، عاشق نمی سازد!"حالا اما از پیش عاشق ترم به توو شوق وصالت مرا زنده نگه می‌دارد"✍🏻فِ‌میم#اربعین
14:57 - 1 September 2023

3 Reactions
724 Views


1 Reply