در خیالات خودم ، در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیستمی نشینی روبرویم، خستگی در می کنیچای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیستباز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
This post was deleted by the post author.