یاد اینا افتادم ... اون موقعی که از همون مغازه اطراف حرم میخریدم بعنوان سوغاتی کامل میتونستم تصور کنم چجوری و از کدوم قسمتش ذوق میکنید تک تکتون و الان میتونم اشک ها و بغضا رو ترسیم کنم، راستی اون سال هر کدوم یه پروژه داشتیم که هممون یجورایی مرتبط با گام دوم بود و سهم ما از رهنامه ها موضوع هامون شد