زن سالها رازی را پنهان کرده بود. اکنون با واقعیتی که فکر میکرد هیچ کس از آن خبر ندارد مواجه میشد.حتی بنزین یا نفت هم نداشت که روی خود بریزد یا سیانوری که بخورد و از این درد رها شود.زن، سر را به زیر انداخت و همراه مرد، از کافه بیرون آمد.

@Porsesh_gari8 May 2026زن سالها رازی را پنهان کرده بود. اکنون با واقعیتی که فکر میکرد هیچ کس از آن خبر ندارد مواجه میشد.حتی بنزین یا نفت هم نداشت که روی خود بریزد یا سیانوری که بخورد و از این درد رها شود.زن، سر را به زیر انداخت و همراه مرد، از کافه بیرون آمد.
@Porsesh_gari16 April 2026هیچ چیز پیچیده نبود. اگر کسی نمیخواست صحبت کند رو بر میگرداند. اگر کسی دیگر نمیخواست غذا بخورد ادامه نمیداد. کسی نیاز به تظاهر نداشت.و زن این را دوست نمیداشت چون در ظاهرسازی بود که میتوانست آبرویی داشته باشد.
@Porsesh_gari14 April 2026هوای مسکو هیچوقت عاشقانه نبوده است. بارانی بلند، کلاه لبه دار، پیپ، دستهایی داخل جیبهای بارانی و روزنامه زیر بغل.یا سریع راه میروی یا تعقیب میشوی.مسکوی رفیق استالین جای شلنگ تخته انداختن نبود.