يَا رَادَّهُ عَلَي يَعْقُوبَ بَعْدَ أَنِ ابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ اي برگرداننده يوسف به نزد يعقوب، پس از آنكه دو چشمش از اندوه نابينا شد، و دلش آكنده از غم بود،
کاش زنی بودم در روزگاری که سمبل عشق شکار ماموت و نونوار کردن غار بودچیست این روزگار شخمی که سمبل عشقشان مانند خودشان فرومایه است؟ تن پرورهای راحت طلب به درد نخور.