دلم تنگ استجانم را به لب رسانده نمیتوانم نبودنت را باور کنمهر چه لحظه ها و ساعت ها میگذرددلم برایت تنگ تر میشود شاید دوریت آن را میفشارد. و منجز تحمل آن که چون ریسمانیبر گلوگاهِ جانم گره خوردهراهی نمی‌یابم. صابون میزدم به دلکه صبر کندوری و فراغ سر می آید.
در خیال آن روزی که تو در مقابلش شعر می‌خوانیو او پدرانه تو را تشویق میکند. و حلاوتِ آن لحظهغمی را که از نبودنت دارمباز هم شعله‌ورتر می‌سازد.#رضا_درویش_نژاد
08:39 - 18 April 2026

289 Views