مثل یک موسیقی زیبا در تاکسی بودی،نصفه گوش دادم،کمی از آن در خاطرم ماندو تا ابد آن را پیدا نکردم…
iri@Rab8515 اردیبهشت 1405جسارت نباشه ادامش رو من بگم ؛عقل هی دم زد و گفت: از تبِ این عشق بترسقلب لرزید و چنان محو تماشایش شدقصه از دستِ من و عقلِ من افتاد برونبختِ برگشتهی من، با تو چقدر زیبا شد بی اراده دلم افتاد به دنبالِ دلتگِرهی کور که با دستِ تو آخر وا شد..Replying toاین دو بیت رو تازه میخوام ادامه بدم و کاملش کنم.دیدم از دور نگاهت دل من غوغا شدو قیامت وسط خال لبت برپا شدساحل و موج و نگاهت نفسِ دریا شدمن غلط کردم و عاشق شده ام، اما شد!#علیرضازرگرپور