سبکبال بر موجی از مه،  به قاف تماشا رسیدندبه صبحِ تشرف به خورشید، به دیدار فردا رسیدند از این حسرت روزمره،  کشیدندشان ذره ذرهکه بی‌حاشیه، بی‌تکلف،  به متن و به معنا رسیدندمن المؤمنین رجالٌ... که دنیا شب قدرشان بودشنیدند «من ینتظرْ...» را،  به «قرآن»،  به «احیا» رسیدند
به تاریکِ شب، هدیه دادند درخشیدن اشکشان رااز آن تیرگی‌ها گذشتند، به این روشنی‌ها رسیدندبه دل،  زخم و بر لب،  تبسم... همهْ دردشان درد مردمبه آغوش گرم شهادت برای مداوا رسیدندپس از سالها رنج دنیا،  نیفتاده بودند از پامقام رضا رزقشان شد،  به لبخند زهرا رسیدند
دریغا و دردا که ماندیم،  عجب سهمگین است ماندنچه جانانه از جان گذشتند، شگفتا چه زیبا رسیدندنه از مدعی‌ها نبودند، گرفتار دنیا نبودندببین این صف اولی‌ها،  به آغوش مولا رسیدند
23:29 - 16 August 2026