من آمدم به سویِ حریمت سلام…شاهاِی دستگیر فُلک وُ فَلک دستِ من بگیرآزاد کن مرا که شدم بنـده وُ اسیراز نوکرانِ صحنِ توام ایهـاالامیرشرمنده آمدم سَرَم اَنداختم به زیربد کرده اَم اگر به خودم کرده اَم ولیتو گـریه کن به حالِ دلِ نوکـرت علیاز زَهر بدتر است عملکـردِ من رضا
زینت نشد برایِ تو این سینه زن رضاخون کرده اَم به قلبِ حسین وُ حسن رضاحالا بساطِ توبه وُ یک بی کفن…..رضااین آخرین وصیتِ سلطانِ غربت استتنها مسیرِ توبه یِ ما اشک وُ هیات استاینگونه دست وُپا زَدَنَت می کشد مرایابن الشَبیب گفتی وُ رفـتیم کربلازردی چهره یِ تو وُ سرخی نیزه ها
هر دو زبان گـرفته بیا مُنتـَقِم بیاحُجره شبیه گوشه یِ گودالِ غم شدهدلواپـسی اهلِ محـّرم حـرم شدهتو سوختی ولی حرمت در شراره نیستپیراهنِ تو غرقه به خون پاره پاره نیستدر چنـگهایِ دشمن تو گوشـواره نیستبررویِ نیزه پشتِ سرت شیرخواره نیستتو یاد داده اِی که بگـوییم یاحسین
این حاجت گداست…حرم…کربلا…حسیندلتنگِ کـربلا شده اَم آمـدم حرمدستِ نوازشی تو بکِش بَر روی سَرمتو ایهاالعـزیزی وُ من نیز نوکـرممن را ببر حرم تو به همراهِ مادرمهر چند رو سیاه… برای توام رضامن ندبه خوانِ صحن و سرایِ توام رضا
00:37 - 27 مرداد 1405