باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آگر کافر و گبر و بتپرستی باز آاین درگه ما درگه نومیدی نیستصد بار اگر توبه شکستی باز آ وصل تو کجا و من مهجور کجادردانه کجا حوصله مور کجاهر چند ز سوختن ندارم باکیپروانه کجا و آتش طور کجا یا رب مکن از لطف پریشان ما راهر چند که هست جرم و عصیان ما را
هر چند ز سوختن ندارم باکیپروانه کجا و آتش طور کجا یا رب مکن از لطف پریشان ما راهر چند که هست جرم و عصیان ما راذات تو غنی بوده و ما محتاجیممحتاج بغیر خود مگردان ما راگر بر در دیر مینشانی ما راگر در ره کعبه میدوانی ما رااینها همگی لازمهٔ هستی ماستخوش آنکه ز خویش وارهانی ما را
پرسیدم ازو واسطهٔ هجران راگفتا سببی هست بگویم آن رامن چشم توام اگر نبینی چه عجبمن جان توام کسی نبیند جان را ای دوست دوا فرست بیماران راروزی ده جن و انس و هم یاران راما تشنه لبان وادی حرمانیمبر کشت امید ما بده باران را یا رب ز کرم دری برویم بگشاراهی که درو نجات باشد بنما
20:36 - 26 August 2026