مکتب آقا محسن؛پیوند ناگسستنی خانواده با خاکریزجنگ، زبانِ خشنِ فولاد است اما میانِ نمایشگرهایِ سردِ راداری و کدهایِ رمزنگاری‌شده، هنوز یک رمز وجود دارد که هیچ ماهواره‌ای قادر به رصدِ آن نیست. دست‌خطِ مردی که از سنگرِ فرماندهی، راهی به اتاقِ نشیمنِ خانه‌اش جسته است.در سال‌هایِ هشت‌گانه‌یِ دفاع مقدس، مردانی بودند که میانِ نیزارهایِ اروند و رمل‌هایِ تشنه‌یِ فکه، با لبانی خشکیده از عطشِ رزم، برایِ همسرانشان از رویشِ گلِ سرخ می‌نوشتند. آن روزها، قلم، سلاحِ دومِ رزمنده برایِ فتحِ سنگرِ تنهاییِ یک زن در خانه بود.حالا، در بهارِ سال ۱۴۰۵، تاریخ در قامتِ جنگِ رمضان دوباره ایستاده است و باز هم سهمِ مردانِ ما، ایستادن در طوفان است. چهل و پنج شبانه روز است که چراغ‌هایِ اتاقِ فرماندهیِ نبردِ نهایی خاموش نشده است اما در دلِ این هیاهویِ آهنین، هنوز قلبی هست که برایِ یک خانه، بی‌قرار می‌تپد.سرلشکر محسن رضایی، همان «آقامحسنِ» روزهایِ جوانی که حالا در اوجِ پختگی، از سکان‌داران تدبیر در این نبردِ بزرگ است، از چهل و چند روز پیش خواب را به چشمانش حرام کرده تا امنیتِ خوابِ کودکانِ این سرزمین خدشه‌دار نشود. آقامحسن در خلوتِ کوتاهی بعد از چهل و پنج روز ندیدن خانواده؛ میانِ دو عملیات، دست به قلم می‌برد مثل همان روزهای دور دفاع مقدس؛ و برایِ بانو معصومه خدنگ می‌نویسد؛ بانویی که شریکِ و محرم تمامِ صبوری‌هایِ این سالها بوده است.این نامه، مکتوبِ جانِ مردی است که می‌داند اگر امروز در اتاقِ فرماندهی، قدم‌هایش استوار است، به پاسِ گام‌هایِ صبوری است که بانو در صحنِ خانه برمی‌دارد.
این کلمات، چنان عمیق و لبالب از حرمتِ یک پیوندِ چهل‌ساله است که بانو، این نامه را چنان به آغوش کشیده که انگار خودِ «محسن» از میانهٔ دود و آتشِ جبهه به خانه بازگشته است. این، همان نقطهٔ اتصالِ زمین و آسمان است جایی که فرمانده، تمامِ یل‌بودنش را در پیشگاهِ نجابتِ همسرش زمین می‌گذارد و تنها یک عاشقِ دلتنگ می‌شود. در جهانی که همه‌چیز را فریاد می‌زنند، مردی در میانهٔ بزرگترین جنگِ قرن، کلماتی را فقط برایِ یک نفر کنار می‌گذارد.عشق، همین صبوریِ عمیق در برابرِ صدایِ انفجارهاست. آقامحسن در این نامه، نه از اقتدارِ موشک‌ها، که از اقتدارِ لبخندِ همسرش نوشته است که در تمامِ این سال‌هایِ هجرت و مجاهدت، پشتوانه‌یِ قلبِ او بوده است. این زیباترین روایتِ جنگ است که فرماندهی بزرگ، میانِ نقشه‌هایِ پیچیده‌یِ جنگی، نقشه‌یِ دلتنگیِ خانه‌اش را از بر باشد و بدانی که پیروزی، قبل از آنکه در میدانِ نبرد رقم بخورد، در نامه‌ای رقم خورده که زنی در خلوتِ خود، به سینه می‌فشارد.#جنگ_رمضان#سرلشگر محسن رضایی
18:46 - 12 April 2026



1 Reply

Profile picture of ‌مهندس علیرضا خانی 🇮🇷‌
@Javaneengelabi12 April 2026
Replying to
امروز در یک جلسه ای خدمت برخی از دوستان مجمع جوانان بودم و اعزا صحبت های از برخی مسئولین بازگو کردن و حقیر هم تحلیلی به قدر فهم خدمتشان ارائه دادم ، در میانه جلسه رسیدیم به یکی از مصاحبه ها با سرلشگر پاسدار دکتر محسن رضایی عزیزم که مدتی است خدمت ایشان شرفیاب نشده ام و بسیار هم دلتنگ ایشان شده ام ،…
Show more