روایت یکی از آشنایان:حمیدرضا معلم پرورشی مدرسه‌ام بوداز دو سالی که همکارم بود، یک سالش درگیر انواع و اقسام بیماری ها بود. روضه‌ که می‌خواند در و دیوار هم گریه می‌کردند. صدای مخملی، سوز دل و نفَس گرمش تا مغز استخوان هم رسوخ می‌کرد. خیلی سختی کشید. به نظرم یک زندگی از زندگی طلبکار است.💔💔💔😭
222 KB
Profile picture of ‌سیـــدة‌
سیـــدة

@SADAT_7  •  17 مرداد 1405

صدای خودشه...این روایت دوستشه از ماجرا👇روزی که رسیدم نجفبهم زنگ زدن گفتن روضه خون مسجدمون از شنبه (۳مرداد)مفقود شده...تا وقتی که رسیدیم تهران حال خوشی نداشتماز روزی که رسیدیمدنبالش بودیم ولی هیچ خبری نبود...آخرین جایی که تونستیم ردش رو بزنیم میدون آزادی بوداز اون به بعد هیچ جا پیداش نکردیم
325 KB

Show this thread

04:20 - 17 مرداد 1405