پدر ، واژه کوتاهی است اما پشت همین چند حرف جهانی از ایثار و عشق و اقتدار ایستاده. پدر همان مردی است که کمتر از دردهایش میگوید ، اما بیشتر از همه درد ها را به دوش میکشد. شاید هیچوقت گریه هایش را ندیده باشی نه به خاطر آنکه دلسنگ باشد ، به خاطر آنکه آموخته پیش آنکه خودش بشکند پناه دیگران باشد.
کسی چه میدانست که روزی جوانی قرار است از میان کوچه و پس کوچه های مشهد برخیزد و "پدر امت" لقب بگیرد؟!آری ، سیدعلی حسینی خامنهای همان مردی است که عشقش را با واژگان بیان نمیکند؛ عشق خود را با زبان مسئولیت ، با خط و چروک های پیشانیاش ، از عبای نخ نما شدهاش به ما ابراز کرد.
دست های پدر همیشه مهربانترین دستی بوده که برشانه های لرزان فرزند فرود میآمده و حال دست های همان کودکان بایستی زیر تابوتش را بگیرند و او را به آرامگاه ابدیش راهی کنند. چه تلخ است روزی که بخواهی حرفی به او بگویی اما تنها خاطرات و یادگاری های او پاسخ حرف هایت باشد.
اما چه توان گفت از اجل که گلوگیر خاص و عام شده و روزی نصیب همگان میشود و چه خوب است که این رفتن با شهادت رقم بخورد.عجیب است ؛ گاهی نبود یک نفر ، از بودن هزاران هزار نفر بیشتر به چشم میآید. تابوت ، آرام آرام پیش میرود و زمان انگار زمان هم خود کنار مردم ایستاده و هرقدم خاطره ای را برایمان یادآور
میشود. هرصلوات تکه ای بغض را رها میکند و هراشک داستانی در خود دارد که هیچکس توان گفتنش را ندارد. آن روز خیابان ها فقط محلی برای عبور نیست بلکه گذرگاهی برای رقم زدن تاریخ است ؛ هرقدم ملت میگوید : بدرود اما فراموش نه...!شاید فراق همین باشد: اینکه کسی رفته است اما صدایش ، خنده هایش هنوز در خاطرات
تو چرخ میزند و جای خالی اش هرروز پررنگ تر از دیروز حس میشود.اگرهم روزی چنین فراقی افتاد تنها چیزی که می ماند یاد و خاطره و نام نیکی است که هرگز تاریخ و زمان توان پاک کردنش را ندارند.سلام برهمه آنهایی که میآیند ، میکوشند و می روند اما یادشان تا همیشه در دل تاریخ زنده میماند.
17:48 - 16 July 2026