لبیروت من قلبی سلام لبیروتسلامی از اعماق قلبم به بیروتو قبل للبحر والبیوتو بوسه هایی برای دریا و خانه هایشلصخرة کأنها وجه بحار قدیمسلام به صخره ای که مانند چهره ملوانی قدیمی استهي من روح الشعب خمر(بیروت) كه شرابش(سرمستیش) از روح مردمانش استهي من عرقه خبز و یاسمین(بیروت) كه عرق(عصاره) آن نان و یاسیمن(شور و نشاط) استفکیف صار طعمها … طعم نار و دخانپس چگونه طعم ومزه آن(بیروت)، طعم آتش و دود گرفت؟لبیروت مجد من رماد لبیروتبرای بیروت است، شکوهی از خاکسترمن دم لولد حمل فوق یدهااز خون کودکی که بر دستانش تشییع می شدأطفأت مدینتی قندیلهاشهر من چراغش را خاموش کردأغلقت بابها أصبحت فی المسا وحدهاشهر من، دروازه اش را بست و تنهای تنها شدوحدها و لیلاو تنها ماند با شب (و تاریکی)لبیروت من قلبی سلام لبیروتسلامی از اعماق قلبم به بیروتو قبل للبحر والبیوتو بوسه هایی برای دریا و خانه هایشلصخرة کأنها وجه بحار قدیمسلام به صخره ای که مانند چهره ملوانی قدیمی استأنت لی … أنت لی … آه عانقینیی****ی