خـنـک آن دم که نشینیم در ایوان، من و توبه دو نقش و به دو صورت به یکی جان، من و توداد بـاغ و دم مـرغان بدهد آب حیاتآن زمانی که درآییم به بستان، من و تواخـتـران فـلـک آیند بــه نظّارهٔ مـامهِ خود را بنماییم بدیشان، من و تومن وتو بیمن و تو جمع شویم ازسر ذوقخوش وفارغ ز خرافاتِ پریشان،مـن و تو
طوطیان فلکی جمله شکرخوار شونددر مقامی که بخندیم بدان سان، من و تواین عجبتر که من و تو به یکی کنج، این جاهم در این دم به عراقیم و خراسان، من و توبه یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگردر بهشت ابدی و شکرستان، من و تو#مولوی 02:19 - 20 February 2026