ادم و لیلیثدر باغِ خاموشِ نخستین سحر،دو سایه روییدند ز خاک و قمر.لیلیث آمد، سر به آسمان بلند،آزادخو، بی‌بیم، بی‌قید و بند.گفتا: «من از خاکِ تو کمتر نیم،در پیشِ تقدیر، ز تو سر به زیر نیم.»آدم سکوتی کرد میانِ بهشت،باد آمد و آن عهدِ نخستین شکست.لیلیث رفت از دلِ آن سبزه‌زار،
10:06 - 26 July 2026



Profile picture of ‌بی نقاب‌
تنها به شب، هم‌صحبتِ باد و غبار.ماند آدم و حسرتِ یک گفت‌وگو،در باغ پیچید آوایِ «کاش» از هر سو.افسانه باشد یا حقیقت، چه باک؛آزادی و عشق‌اند، فراتر ز خاک.
1 Reply