🐓 *حکایت خروس و بهای اولین عقبنشینی*📖 در حکایتی عربی آوردهاند که خروسی هر سحر، با بانگ خود، وقت نماز را به صاحبش یادآوری میکرد.👤 صاحب خروس مردی بیاعتنا به نماز بود. روزی به خروس گفت:💬 «از فردا دیگر نمیخواهم صدای قوقولیقوقویت را بشنوم؛ وگرنه سرت را میبرم!»😔 خروس که جانش را در خطر
میدید، از ترس سکوت کرد و بانگ سحر را کنار گذاشت.⏳ چند روز بعد، صاحبش دوباره آمد و گفت:💬 «از فردا باید مثل مرغ، قدقد کنی؛ نه قوقولیقوقو! وگرنه سرت را میبرم.»🐓 قدقد کردن برای خروس آسان نبود، اما برای حفظ جانش، به این خواسته هم تن داد.📆 مدتی گذشت. این بار صاحب گفت:💬 «از فردا هر صبح برایم
تخم بگذار؛ اگر نتوانی، بیشک سرت را میبرم!»💭 خروس که دیگر به بنبست رسیده بود، با حسرت گفت:«🥀 «کاش همان روز اول تسلیم نمیشدم؛ آن وقت با عزتِ بانگ سحر کشته میشدم، نه با خفتِ تخم نگذاشتن.»»✨ پیام حکایت:🔹 گاهی اولین عقبنشینی، آغاز زنجیرهای از خواستههای بیپایان است.🔹 کسی که برای
حفظ آسایش، از اصول خود دست میکشد، ممکن است روزی مجبور شود به خواستههایی تن دهد که نه در توان اوست و نه با هویتش سازگار.⚠️ اگر از ارزشهای خود کوتاه بیایی، ممکن است دیگران هر روز قدمی جلوتر بیایند و از تو چیزی بخواهند که دیروز حتی تصورش را هم نمیکردی.
20:27 - 18 July 2026