حالا که می‌روی... چگونه می‌توانم واژه‌ها را از میان این بغض سنگین بیرون بکشم؟ چگونه می‌توانم از شکوه این کوچ آسمانی سخن بگویم، در حالی که کلمات در برابر عظمت رفتنت، خاشع و بی‌جان شده‌اند؟ حالا که می‌روی، تمام خاطرات آن چهار دیدار، چون ستاره‌هایی در تاریکی دل من می‌درخشند.
حالا که می‌روی، چگونه می‌توانم طاقت بیاورم؟ آقاجان راستش را بخواهی در میان جمعیت تشییع، میان آن همه آدم، تنهایی خود را از فقدان تو احساس کردم،آمدم تا با تو وداع کنم، اما می‌دانم که وداع با تو، وداع با بخشی از وجود من است.آمدم تا در میان غبار راه، ردپای نورانی‌ات را دنبال کنم.
حالا که می‌روی، دنیا برای من رنگ دیگری گرفته است. هر گوشه از این خاک، یادآور حضور توست. اما ای نور چشم من، ای رهبر دل‌ها، بدان که اگرچه جسمت از میان ما می‌رود، اما آن عشقی که از تو در دل داریم، تا ابد به یاد تو زنده است، ما نه با اشک‌های درمانده، بلکه با فریادهای حماسی، بدرقه ات میکنیم
چرا که ما سربازان همان مکتب شهادت و ایستادگی هستیم. هیچ وقت در دیدار هایی که  با شما داشتیم خداحافظی نکرده بودم اما بگذار این دفعه بگویم : آقاجانبهار دل من !خداحافظ... قرار دل من! خداحافظ...
19:09 - 8 July 2026



1 Reply

Profile picture of ‌ســادات خــانم دهــه هـشتادی‌
@Seyedeh_khanoom9 July 2026
آخ💔آقا... تشییع؟؟؟نه باورم نمیشه نه