به ساعتم نگاه کردم، چهار دقیقه عقبه، یازده و ده دقیقهی شب، به ساعت من.نوتیف پیام "دلم براتون تنگ شده"نه خوشحال بودم، نه ناراحت، نه عصبانی و نه حتی متعجب. به پیام نگاه میکردم و انگار برای لحظاتی ذهنم و دلم خالی از هر چیزی، تمام وجودم چشم شده بود و فقط نگاه میکردم.