1d
چمدون رو گذاشتم جلوی در اتاق، شیشه‌های عطر رو گذاشتم توی کیف و در حال کلنجار رفتن با بند کیفم بودم که دم در پیداش شد."میخوای بری؟"
به چمدون اشاره کردم و گفتم"سبک میرم که سریع برگردم"به بلیطم نگاه می‌کرد، بی‌هوا سرش رو آورد بالا و نگاهم کرد."همیشه میدونستم تو جلدِ اینجا نشدی، اگه موندی برای احترام موندی، شاید هم نیاز. اما حالا که دستت بازه و راهت هموار، داری میری. برو. آدم میره دنبال خودش، خودخواهی نمیکنم"
23:26 - 9 September 2026

2 Reactions
29 Views


1 Reply

کیف رو رها کردم و گفتم "خودت بهتر از من میدونی که اینجا موندن خیلی راحت‌تر و هموار تر از رفتنه، جلد اینجا نشدم چون هر بار خواستم مهر و وفا کنم، گفتی آدمیزاد جفا کاره، هر بار خواستم دل به دل کسی بدم، زدی روی شونم که تهش تنهایی و بچسب این قبای تنهایی رو. گله نکن از من که خودت خواستی‌.