<< از جهان تا تو >>زمانی گمان می‌کردم برای یافتنِ معنای زندگی، باید تمامِ جهان را در آغوش کشید و سهمی از هر لذت و نشانی از هر دلبستگی داشت. گمان می‌کردم خوشبختی در تکثر است؛ در داشتنِ بسیارها.اما هر چه پیش‌تر رفتم، جهان برایم شلوغ‌تر و روحم تنهاتر شد، تا آنکه تو از راه رسیدی...از آن پس، دل کندن برای من نه فداکاری بود و نه یک انزوا؛ بلکه انتخابی آگاهانه برای رسیدن به آرامشهمهٔ آن دلبستگی‌های پراکنده را چون غباری از شانه‌هایم تکاندم تا میانِ من و تو هیچ دیواری از جنسِ "غیر از تو" باقی نماند.اکنون که تو تمامِ من شده‌ای، می‌بینم این خلوتِ دو نفره از تمامِ شلوغی‌های جهان پُرجمعیت‌تر است.من از همه دست کشیدم، نه برای آنکه چیزی را از دست بدهم،بلکه برای آنکه "تمامِ تو" را به دست آورم؛ و چه معاملهٔ زیبایی است آنجا که انسان جهان را می‌بخشد و در عوض، "جان" را می‌یابد.✍️SD
16:55 - 12 May 2026



1 Reply

Profile picture of ‌رویا نویس...🌙✨‌
@Dreamweaver12 May 2026
Replying to
جمله بندی صحیح شما ، انتخاب کلمات،رساندن صریح سخن، کوتاهی و کمال و در نهایت نوشته دلنشینی که تحسین بنده را به همراه دارد. موفق باشید.