«تفنگ پدری»به روایت یک شاهد از ویرانه‌های بیت رهبریسپیده‌دم بود که به آنجا رسیدم. بیت رهبری. چیزی جز تلی از خاک از آن باقی نمانده بود. در میان آن ویرانه، او را دیدم. رهبر جدید. مردی که تا دیروز سایه‌ای بود پشت درخت تنومند پدر. امروز، خود درخت تنومندی شده بود.تنها ایستاده بود. تنهاییِ کسی که بار
سنگین یک امت را بر دوش دارد. نزدیک نرفتم. فهمیدم این لحظه، لحظه خلوت اوست با خودش. با خدایش. با پدری که رفته است.چهره‌اش را از لای غبار می‌دیدم. غمگین بود، غم یک رهبر. مشتی از خاک بیت را در دست گرفت و آن را بویید. گویی می‌خواست گرمای پدر را از آن حس کند. «چه شد که او رفت و من ماندم؟» بیت ساکت بود،
سکوتی که خودش یک جواب بود: «حالا نوبت توست.»در گوشه بیت، جای خالی چیزی دیده می‌شد. رد تفنگ. تفنگی که سال‌ها بر دیوار آویزان بود. تفنگ پدر. او به آن جای خالی نگاه کرد. نگاه بلندی. نگاه پسری که وصیت پدر را مرور می‌کند.از آن نگاه فهمیدم که او تفنگ را دیده است.فهمیدم که آن تفنگ، حالا در دستان اوست.
تفنگ پدر یعنی همان راهی که پدر رفت. همان ایستادگی. همان نه گفتن به ذلت.شانه‌هایش سنگین بود. سنگینی مسئولیت، سنگینی درد فراق. همسر رفته بود. خانواده رفته بود. پدر رفته بود. همه رفته بودند و او مانده بود با این بیت ویران و این رد تفنگ.او خم نشد. کوه که خم نمی‌شود. کوه فقط می‌شکند. و او شکسته بود.
اما شکستگی‌اش، او را استوارتر کرده بود. ناگهان به طرف افق برگشت. خورشید تازه از لای ابرها بیرون زده بود. نور طلایی روی صورتش افتاد. و در آن نور، من چهره‌ای دیدم که ترکیبی بود از صبر، عزم و غیرت.مردم می‌گفتند: «او ادامه‌دهنده راه پدر است.» اما من آن روز، در آن ویرانه، چیز دیگری فهمیدم. او ادامه‌
دهنده نبود. او تجدیدکننده بود. کسی که از دل ویرانه، بنایی تازه برمی‌آورد. زمین ایران حاصلخیز است. این را از کودکی شنیده بودم. اما آن روز، در بیت ویران رهبری، فهمیدم حاصلخیزی یعنی چه. یعنی درست وقتی که فکر می‌کنی همه چیز تمام شده، زمین گوهرش را بیرون می‌اندازد. بی‌سروصدا. بی‌ادعا. درست به وقتش.
و او، آن مرد غمگینِ مصمم، یکی از همان گوهرها بود.برگشتم نگاه کردم. او هنوز ایستاده بود. پشت سرش، بیت ویران. مقابلش، افق روشن. و در میان این دو، خودش. پلی میان گذشته و آینده. پلی از جنس درد و امید.و من، در دل خود گفتم: تاریخ خواهد نوشت در آن سال‌های سخت، مردی از تبار دلیران تفنگ پدر را برداشت
و به قلب دشمن نشانه گرفت. زمین ایران، حاصلخیز است، هر زمان وقتش برسد، گوهرش را بیرون می‌اندازد. و این بار، وقتش رسیده بود.برداشتی آزاد از واقعه بمباران بیت رهبری
23:59 - 12 April 2026