یه حدی از دلتنگی هست که چشمت گولت میزنه،ذهنت گولت میزنه، همه جامیبینیش درحالیکه نیست ،میدونی الان توخیابونه ولی نمیدونی کدوم خیابون وکجا،برا همین میفتی تو خیابونا کهپیداش کنی،باورداری که میبینیش درحالیکه ممکنه حتی تواین شهر نباشه.این حرفارو نمیفهمیچون تو دلتنگ نمیشیولی فقط بدون این چیزا،هست!