هنوز هم داغیم…هنوز هم باورمان نشده که چه نعمتی را از دست دادیم؛چه تکیهگاهی از میان ما رفت و چه نوری در دل این غروب خاموش شد.دلتنگیِ پس از شهادت، فقط دردِ رفتن نیست؛دردِ فهم دیرهنگامِ قدرِ حضور است…دردِ آن لحظهای است که میفهمی چه گوهر بزرگی را در میان غبار روزگار، از دست دادهای.و شاید
این داغ، فقط یک فقدان نباشد؛شاید یک قربانی بزرگ باشد…قربانیای برای طلوعی بزرگتر، برای وعدهای دور اما روشن؛برای صبحی که با خون دلها نزدیک میشود.آیا عاشورا جز همین بود؟آنگاه که همهچیز در ظاهر، پایان بود؛اما در حقیقت، آغازِ راهی شد که هنوز ادامه دارد…و زمزمهی
«فَتَقَبَّلْ مِنَّا هٰذَا الْقُرْبَان»از دلِ تاریخ، تا امروز، با بغضی بیپایان تکرار میشود.ما هنوز داغداریم…هنوز نفهمیدهایم چه نعمتی را از دست دادیم…و شاید تا ظهور، این داغبه اشک،به انتظار،و به عهدی خاموش در دلهایمان بدل شود.عیدقربان مبارک(عکس باهوش مصنوعی ساخته شده)
08:39 - 27 May 2026