یادمه بچه که بودم قرار بود شهدای گمنام رو یه لحظه از روستامون رد بشن ملت از ظهر منتظر نشستن حتی جوری که بابام نشسته بود منتظر بود رو یادمه هیچ ازش نپرسیدم بابا جنگ چطور بود، پشت جبهه بودن چه حسی داره برا من عجیب بود بابام این همه ساعت نشست و منتظر شهدا بود شهدا شب رسیدن یادم نیست بابام بود یا نه