دستنوشته شهید نوید صفری :«خدایا امسال هر سه شب قدر را در بهشت زهرا گذراندم؛ در حالی که فکر نمیکردم این مراسم با این عظمت و شکوه برقرار باشد و بابت این مردم با غیرت تو را سپاس میگویم خدایا با این همه مراسم من شب قدر خود را کنار رسول خلیلی گذراندم و با او به درگاه تو آمدم.
مادرشان و برادرشان و یک خانم دیگر آنجا بودند. نماز شب را نشسته و به صورت مخفی بر سر مزار او خواندم مادرشان جلو آمد و به من تعارف کرد و گفت که آب و چای و غذا هم هست بفرمایید. من تشکر کردم و نخوردم مثل مادرم با معرفت بود و اهل مهمان نوازی و تعارف حقش بود مادر شهید شود خدا کند مادر من هم تاج مادر شهیدی
را چون او بر سر بگذارد زیرا او هم حقش است.خلاصه نماز صبح را خواندم و بعد برای تعقیبات و دعای عهد برسر مزار رسول بودم آخرین زیارت عاشورا هم از چله ای که گرفته بودم برای امام زمان که آقا در مطلع الفجر برای من شهادت را بنویسد و
امضا کند همان جا خواندم؛ اما نمیدانم چرا اصلاً حال و هوای گریه نداشتم خیلی سعی کردم؛ اما نشد. سجده ی آخر را نگه داشتم؛ یعنی خدا به من فهماند و سریع بر سر مزار شهید مصطفی ابراهیمی مجد رفتم. سجده را بر مزار شهید علی خلیلی خواندم و روضه و مناجات را بر سر مزار شهید ابراهیمی مجد و آنجا بود که گفتم من و
جدا شدن از تو خدا نکند خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند. حسابی اشکم جاری شد و کم کم آماده ی رفتن شدم و برگشتم .منزل مقداری از دعای ندبه را خواندم و خوابیدم و اما چه خوابیدنی خواب رسول خلیلی را دیدم.#شهید_نوید_صفری#رفیق_شهید#شهید_رسول_خلیلی#کتاب_شهید_نوید
14:39 - 14 November 2024

12 Reactions
5631 Views


1 Reply