تو در دل منی ودیگران نمی دانند...
iri@Sherestan23 April 2026این جمله از کتابِ جنایات و مکافاتِ داستایوفسکی دقیقا همون حسی رو میگه که این روزها دارم:«هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم، احساس میکنم به آنچه در درونم است خیانت میکنم...»
@Sherestan21 April 2026همیشه از غمِ کسانی حرف میزنند که میمانند و میسازند. اما هیچوقت به غم آنهایی که میگذارند و میروند فکر کردهای؟
@Sherestan21 April 2026به تو دست میسایم و جهان را درمییابم،به تو میاندیشم و زمان را لمس میکنم،معلق و بیانتها، عُریان. میوزم، میبارم، میتابم، آسمانم، ستارگان و زمین و گندمِ عطرآگینیکه دانه میبندد رقصان در جان سبز خویش.از تو عبور میکنم چنان که تندری از شب میدرخشم و فرو میریزم.
@Sherestan21 April 2026الان اونجام که فریدون مشیری میگفت:رک بگویم از همه رنجیدهاماز غریب و آشنا ترسیدهامبی خیالِ سردی آغوشهامن به آغوش خودم چسبیدهام...
@Sherestan21 April 2026به قول سجاد افشاریانکه تو شمال و جنوب وشرق و غربِ منی...کفایت نمیکند؛این روزها بیشتر از خودمدلم برای تو تنگ است...
@Sherestan21 April 2026«بر مزارمنه سنگ قبر بگذارید و نه تندیسی،جفتی كفش بگذاریدتا پابرهنهای بپوشد و برود...»• به لازمه چَسب زَخم!
@Sherestan21 April 2026گفت: مرا یادت هست؟دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همهی تاریخ است؟و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنندو من در یاد هیچکس نیستم؟
@Sherestan21 April 2026لازمهٔ عاشقیسترفتن و دیدن ز دور :)ورنه ز نزدیک هم رخصتِ دیدارِ هست...
@Sherestan21 April 2026و من او راطوری نگاه میکردمانگار آخرین گلی بودکه در جهان باقی مانده بود...