«ترکِ افسانه بگو حافظ و می نوش دمیکه نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت...»بیدارین...؟اگه دوست داشتین این پایین از ۱ تا ۵۱۱ یه عدد بگذارین، دورِ هم غزلیات حافظِ دلسوخته نوش کنیم به انضمامِ چایِ هل تازهدم لب سوزِ لب دوز🌱<:
عجب غزلی عایدتون شد بزرگوار...خواجه اینجا بسی بیش از بسی آشفته دل و گمونم ناراضی بودن، غلط نکنم تمومِ باورهای چندین و چند سالهشون به آنی با عدم مواجه شده، که:{هیچ حافظ نکند در خمِ محرابِ فلکآن تنعم که من از دولتِ قرآن کردم }