یک روزوقتی جنگ تمام شدمن سفرهی غذایت را میبندمو دوان دوان به نخلستان میآورم تو میتوانی خودت بروی،راه را میشناسیو میپرسی: هنوز،خورشید،مثل آنوقتها، سرخِ سرخ است؟و من میگویم:حال دیگر،هزاران هزار خورشیدِ سرخ هستیکی، فقط یکی در آسمانو الباقی، همه، در قلبهایمان...!#کتاب باسرودخوان جنگ