من حدودا توی ۱۲_۱۳ سالگی که تازه دنیا داره جذابتر و جذابتر میشه، با خودم به این نتیجه رسیدم که دنیا چقدر پسته!بخوریم،بخوابیم،کار کنیم، پول دربیاریم، ازدواج کنیم و بچه دار بشیم...خب؟تهش که چی؟هیچی!واسه من حتی وعده زندگی پر آسایش در بهشت هم مسخره بود.تو ۱۰ سالگی به مادرم گفتم:چه مسخره!
من هرچی بیشتر تو #ویراستی بحث میکنم، بیشتر به این نتیجه میرسم که بیچاره #علوم_انسانی!و دلیل فلاکت مملکت ما هم همینه.نگاه تحقیرآمیز به علوم انسانی!باز خداروشکر #غرب علوم انسانی رو به رسمیت میشناسه تا یه عده تو #ایران نتونن بگن که #علم نیست و توهم و خرافاته🙄قدیما باید به دختر ها میگفتم که ازدواج Show this thread
تو بهشت خیلی حوصله سربره. همش بخوری و بخوابی و تفریح کنی!مادرم بهم گفت:نه خب پای درس اهل بیت ع هم میشینی و معرفت کسب میکنی!اونجا شاخک هام تکون خورد و به بهشت علاقمند شدم😅هرچند بعدا فهمیدم مفهوم اصلی بهشت فرای این هاست...چرا اینطوری بودم؟من از ۸ سالگی با ماده و محدودیت های مادی مشکل داشتم.
از اینکه نیازمندم به غذا خوردن و دستشویی رفتن و خوابیدن، بدم میومد!حس میکردم کارهای پست و سخیفی هستن که من رو به حیوان شبیه میکنن!آرزو میکردم نیاز مادی و جسمی نداشته باشم!دلم میخواست از جسمم فرار کنم.البته بزرگتر که شدم دوتا نکته رو فهمیدم:۱)عارف ها هستن که با ماده مشکل دارن.
۲)ماده امتحان روح و مایه رشد انسانه!خلاصه با ماده هم سعی کردم کنار بیام.اما هدف زندگی کردن...هر هدفی رو فکر کردم، دیدم زندگی نمی صرفه!اما بالاخره هدف رو در سن ۱۳ سالگی پیدا کردم: تلاش در راه امام زمان عج!این واقعا هدف قانع کننده ای بود واسه روحم. انگار به اون نیاز عمیق درونم،پاسخ میداد.
بعده ها که وارد جامعه شدم و بیشتر با افراد ارتباط گرفتم، متحیر شدم...فهمیدم اکثریت مثل من فکر و حس نکردن و نمیکنن!اکثریت کسب همه مادیات آخرین درجه آمال و آرزوشونه!جالب بود واسم.تفاوت رو پذیرفتم.اما دلم میخواد چیزای بزرگتری رو به جهان نشون بدم. شاید این آتش در جان من، به جان آن ها هم افتاد..!
06:00 - 26 March 2026