10 April 2026
این متن رو پارسال نوشتم در صفحه اینستاگرامم:این روز ها کوه غمم...در حال سوگواری جمعی ام.یه سوگ عمیق و خاموش که انگار نه فقط برای یک انسان، که برای کل انسانیت در من زنده شده.و... من حاملش شدم.خاکسپار اشک‌های دفن‌شده ام...در درون من یه پیرزن عربه دو دستی به سر و سینه می‌زنه و نوجه میخونه...
Profile picture of ‌ستایش صامت‌
@TheHunterNinja10 April 2026
و من نگرانم.نکنه یه روز این دفن‌شده‌ها بزنن بیرون؟قفسه سینه‌م سنگینه.فکم درد می‌کنه، معده‌م گره خورده، سرم تیر می‌کشه.درست نفس نمی‌کشم.می‌خندم، زندگی می‌کنم، نرمالم…ولی در عمق وجودم،در عمیق‌ترین لایه‌ای که دست خودم هم بهش نمی‌رسه،غمگینم. خیلی خیلی غمگینم.
Profile picture of ‌ستایش صامت‌
@TheHunterNinja10 April 2026
قبلاً حتی یه سر سوزن غم رو تاب نمی‌آوردم.ردش می‌کردم.الان حملش می‌کنم.کنار سایر احساساتم.خفه‌ش نمی‌کنم، ولی بروز هم نمی‌دم.و جالبه که همینو دارم تاب میارم.انگار ظرفم بزرگ‌تر شده.انگار جا برای غم هم باز شده…اما هیچ‌چیزی این غم رو سبک نمی‌کنه.حتی گریه.
من اجازه می‌دم که تمام جهان، از گلوی من فریاد بزنه.«این رنج را به نیت شفای جهان، با آغوش می‌پذیرم.»#س_صامت
20:48 - 10 April 2026

1 Reactions
3064 Views


1 Reply

Profile picture of ‌زینب صادقی‌
@Blackcherry10 April 2026
Replying to
چقدر درکت میکنم،متاسفانه