👹یکی اسبی از دوستی به عاریت خواست. گفت اسب من سیاه است. گفت بر اسب سیاه سوار نتوان شد؟ گفت چون نخواهم داد این قدر عذر تمام باشد.از بهانه، بخل را بشناس. از بخل، فاصله بگیر. و از کسی که بهانه میآورد، هیچ چیز مخواه.شاشوس جان، ارتشی به دنبال خود به راه انداختهاید اما یک اسب خروس سیاه را از دوست خود دریغ میدارید. شل کن آن کیسه را.