📌آسمان به تیرگی می زند. باران، شیشه عینکم را خیس می کند و دیدن سخت می شود. بند کلاش را روی شانه جابجا می کنم. تازه تور را تحویل داده ایم و مثل هر شب آمده ایم سر خیابان اصلی. نگاهم بی هدف می رود تا انتهای خیابان. هنوز کسی نیامده.باد تندی شاخه های درختان را تکان می دهد. می کشم کنار دیوار. باران
