ای مجمع زیبایی! دل‌هاست گرفتارت.مجموع پریشانی، کو وعده دیدارت ؟وای از لب و روی تو، از پیچش موی تو،دلتنگ سبوی تو ،از نرگس خمارت.قلبی است مرا دلخون، در موی تو پیچیده،جانی است مرا مجنون، فی الجمله هوادارت!یلدای تو سر گردد، از صبر سحر گردد.اقبال چو برگردد ، فارغ شده دلدارت !
گفتا : ز دل افتادی ،چون اشک ز چشمانم،این فاصله ها سردند، من نشنوم اصرارت ! گفتم:به زبان دل با من گپ و گو می کنیک نکته نفهمیدم از حرف گهر بارت !!گفتی: سند قلبم ،خورده است به نام تو !سوگند به عشقم خور ، تا بشنوم اقرارت.
در محضر یزدان ، نک ،من ماندم و تو رفتی،نه بیع و نه صلحم بود، من مانده سر کارت!یک لحظه جهان لرزید ،تاریکی محضی شد!گویی به فنا رفتم ، من ماندم و آوارت.شعر؛ جواد ادریسی
15:20 - 17 May 2026