ماعم مجبور شدیم از دور زیارت کنیم..یهو صدای مامانم زیر گوشم رو شنیدم هی میگفت حضرت معصومه س کاری کن دخترم مثل مادرتون حجاب و عفاف داشته باشه قدر چادرشو بدونه و... من اولش بهش خندیدم گفتم چی میگی🧑🦯اما.. تا اومدیم مشهد رفتیم یه بازار و من ناخودآگاه رفتم تو یه فروشگاه حجاب و چادر خریدم:)"4"
مجبور شدم چادر دختر همسایمون رو قرض بگیرم تا بریم و بیایم بعضی جاها با مامان بابامم حرف نمیزدم چون مجبور به پوشیدن چادر بودن اونارو مقصر میدونستم🥲تا که رسیدیم قم منم چادرو پوشیدم و حجاب کردم وارد حرم شدم..پیش ضریح خیلییی شلوغ بود....ادامه دارد...🥲🤌"3"