میشه به خوابم نیاییک گوشه حسینیه ، روی صندلی چوبی ، چقد سر زنده ، می دیدم و دوستش داشتم ، نمی دید و دوستم داشت ...خواستم گوشه عبایش را ببوسم؛ عکس دوست شهیدم را نشانش دهم .وقت نشد.آه ای وقت نفرین شده ، اوقات خوشم را در هیاهوی تیک تاک ها چنان از دست دادم که خودم هم.
آقا جان ، میشه به خوابم نیایی ؛خودم را با هر چیزی مشغول میکنم که فراموش کنم قلبی دارم ، جانی دارم ، نفسی می آید ...ای تمام روح و جان من ، بعید میدانم اصلا بدانی که منی وجود دارم ؛اما ندیده دوستم داشتی من هم باید یاد بگیرم که نبینمت و دوستت داشته باشم .
10:19 - 20 April 2026