دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین»غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کندانم که مستمند و تهیدست و بیکسیاز بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کنو آنجا که آمد و شد خیل ملائک استکنجی گزین و تا به قیامت مُقام کنشهید سیدعلی خامنهای
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنمزلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنمآه کز طعنه بدخواه ندیدم رویتنیست چون آینهام روی ز آهن چه کنمبرو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیرکارفرمای قدر میکند این من چه کنمبرق غیرت چو چنین میجهد از مکمن غیبتو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم