این روزها یه جور عجیب خستهام؛ نه از درس، نه از آدمها، نه حتی از خود زندگی.. از حسهایی که هیچ اسمی ندارن. از دلتنگیهایی که نمیدونم برای چیان، از خاطرههایی که هرچقدر سعی میکنم فراموششون کنم، باز یه جایی از روز سراغم میان. بعضی وقتها وسط شلوغی، یهدفعه دلم میگیره و خودمم نمیفهمم چرا.
انگار یه تیکه از آرامشم یه جایی مونده و هرچی میگردم پیداش نمیکنم.دلم برای خیلی چیزها تنگ شده؛ برای روزهایی که بیدلیل خوشحال بودم، برای آدمهایی که فکر میکردم همیشه میمونن، برای نسخهای از خودم که کمتر فکر میکرد و بیشتر لبخند میزد. این روزها بیشتر از همیشه یاد گرفتم که بعضی نبودنها هیچوقت
عادی نمیشن، فقط آدم یاد میگیره با دردشون زندگی کنه... 🙂
02:25 - 7 July 2026