* با یه حال خاصی نوشتمش.دوسش دارم..(:با این که تنها قدرِ یک دیدار فرصت شدشرمنده! عاشق بودنم اسبابِ زحمت شدآن وعدهی «یک ساعت دیگر» که یادت هست؟چشم انتظارت ماندنم «یک عمر» ساعت شد..گفتی:«به عشق عادت ندارم!راهکارت چیست؟»آنقدر گفتم دوستت دارم که عادت شد
تنهایی ام را با تو قسمت کردم و رفتیتنهایی ام تقسیم بر تو بی نهایت شد..دور و برم حتی خودم هم نیستم دیگردنیای من در غیبتت اینقدر خلوت شدسرمایهی این مرد عاشق خندههایت بودآن هم که رأسِ ساعتِ لبهات سرقت شد!سقف دلم را رفتنت با خاک یکسان کردپس خاک بر سر میکنم، شاید مَرِمَّت شد..۱۰ اردیبهشت
14:29 - 27 June 2026