یک غریبه از زنهمسایه خوشش میاد با شوهره طرح رفاقت میریزه و صمیمی میشن و آخر هفته ها میرن کوه ،یکبار که میرن کوه شوهر اون خانم رو پرت میکنه پایین و بنده خدا در دم فوت میکنه ،پلیس تحقیق میکنه و نمیتونه قاتل رو محکوم کنه ،بعد یک مدت میره خانم اون بنده خدا که کشته رو میگیره و ازدواج میکنن۰۰۰۰ ادامه
بعد ازدواج همه چی خوب بوده تا اینکه خانم میبینه شبا شوهره داره تو خواب حرف میزنه و میفهمه جریان قتل شوهر سابقش چیه، خانم هم برای انتقام میره میخواد بجای تزریق انسولین سم تزریق کنه به قاتل شوهر سابقش یک روز که مرد از سرکار میاد ب خانمش میگه اون انسولین من رو بیارین اینم دست و پاش رو۰۰۰۰ادامه
گم میکنه بجای سم بنزین تزریق میکنه به شوهره شوهره میگه میخوام ی اعتراف بکنم ،شوهر سابقتو من کشتم منو ببخش!!!زنه میگه دیگهفایده نداره بجای انسولین بنزین تزریق کردم الاناس که بمیرییارو یهوییی بلند میشه میدوعه تو حیاط و میوفته خانمش میرسه بالاسرش میگه چیشدت یهویی؟میگه هیچی بنزینم تموم شد:)
23:41 - 12 May 2026