ما گر ز سر بریده می ترسیدیم در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
@amirmahdi20071 January 2025ما گر ز سر بریده می ترسیدیم در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
@amirmahdi20071 January 2025نجف است این، نجف، چه می پرسی!عرش اینجا نشسته بر کُرسی...
@amirmahdi200730 December 2024تا درون آمد غمش، از سینه بیرون شد نفسنازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را
@amirmahdi200730 December 2024اذانم چون علی دارد، نجاتم میدهد آخراذانم چون علی دارد، صدایم تا خُدا رفته...
@amirmahdi200713 December 2024وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًاو همین بس که خداوند حافظ و مدافع (انسان) باشد...احزاب _ ۳
@amirmahdi20076 December 2024جهان به خواب و شبی چشم من نیاسایدچو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟
@amirmahdi20076 December 2024قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاهدل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است
@amirmahdi20076 December 2024من داستانِ آن گلِ سرخم که عاقبتدلسوزیِ نسیم سرش را به باد داد...
@amirmahdi20076 December 2024شبیه شیشه بود اما شکستن را نمیفهمیدتمام درد اینجا بود؛ او من را نمیفهمید
@amirmahdi20076 December 2024از غم جدا مشو که غنا میدهد به دلاما چه غم؟ غمی که "خدا" میدهد به دل
@amirmahdi20076 December 2024از کوشش بیهودهی خود دست کشیدمدر بستر مرداب چه حاجت به تکاپوست
@amirmahdi20076 December 2024تخت خوابت گر طلا باشد و فرشش حریر بالش وجدان اگر راحت نباشد خواب نیست.
@amirmahdi20076 December 2024ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردیتو بمان و دگران وای به حال دگران ...
@amirmahdi20076 December 2024بگذار بگویند و بگویند و بگویندبگذار ببرند بدوزند و بپوشندتوبخند گوش بده خیره بمان هیچ مگو
@amirmahdi20076 December 2024فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیستچون رود بگذر از همه سنگریزهها ...
@amirmahdi20076 December 2024ما را دم مرگ، آبرو باشد کاشبا دوست مجال گفتگو باشد کاش عمری به هوای دلِ خود زیستهایم جان دادنِ ما برای او باشد کاش
@amirmahdi200727 November 2024ببین، سراغِ مرا هیچکس نمیگیرد ...مگر که نیمه شبی، غصهای، غمی، چیزی
@amirmahdi200727 November 2024اللهماحفظ امامی و سَیِّدی و قائدیو حَبیبی و قَلبی و روحی؛ الامامخامنئی
@amirmahdi200727 November 2024شادم تصور میکنی وقتی ندانیلبخندهای شادی و غم فرق دارند
@amirmahdi200727 November 2024اونجا که نجیب محفوظ میگه :گاهی میرویمنه از سر میل به رفتن،که از سر بیفایدگیِ ماندن...