ای مغول برخیزوبین رودست توپیدا شدهپیش چنگیزی او،چنگیزتو دولا شدهگرتو باجلادیت کشتی هزاران بیگناهاو به بمب فسفری جلا دبی همتاشدهبعدازآن توفان اقصایی که بر جانش وزیدخون چشمانش چنین آتشگر جانها شدهبمب می پاشد به روی خانه ی بیچارگانرحم درقلب مسینش نیست این رسواشده