امروز نیز در میدان فرهنگ، اصرار بر روشهای سنتی که طی دههها به شکست انجامیده، تنها منجر به شکستهای بزرگتر خواهد شد. ما نیازمند تغییری در استراتژی هستیم تا با ابزارهایی نو و متناسب با شرایط امروز، ابتکار عمل را به دست بگیریم.
امروز نیز در میدان فرهنگ، اصرار بر روشهای سنتی که طی دههها به شکست انجامیده، تنها منجر به شکستهای بزرگتر خواهد شد. ما نیازمند تغییری در استراتژی هستیم تا با ابزارهایی نو و متناسب با شرایط امروز، ابتکار عمل را به دست بگیریم.
عقبنشینی تاکتیکی در برابر اجبار جامعه:برای گشودن این گره، نخست باید میان «حجاب اختیاری» و «هرجومرج» تمایز قائل شد. تجربه جهانی نشان میدهد که حتی در جوامع غربی نیز قانون همواره ابزاری برای مدیریت رفتارها و جلوگیری از پیشروی انحرافات بوده است.
در این جوامع، اگرچه پوشش در فضای عمومی آزاد است، اما این آزادی مطلق نیست و «مرزهایی» دارد؛ چنانکه در آمریکا، پوشیدن لباسهای بسیار باز در مکانهایی چون مراکز مذهبی، دفاتر اداری یا مدارس ممنوع است.
این واقعیت نشان میدهد که وجود محدودیتها برای حفظ نظم، حتی در جوامع سکولار نیز پذیرفته شده و مانع از رشد افسارگسیخته گناه شده است. برای مثال، ممنوعیت استفاده از الکل در آمریکا در دهه ۱۹۲۰، ممنوعیت فروش الکل به زیر ۱۸ تا ۲۱ سال در بسیاری از کشورهای اروپایی، قوانین جزایی ایتالیا برای مستی در ملاءعام
و جریمههای سنگین رانندگی در حالت مستی در سراسر جهان، همگی گواه بر این مدعاست.بنابراین میتوان نتیجه گرفت که عقبنشینی تاکتیکی از اجبارِ حجاب در معابر برای جلوگیری از جنگ داخلی، به معنای پذیرش هرجومرج یا دست کشیدن از تمامی ارزشها، به خصوص امر به معروف و نهی از منکر نیست.
اما نکته حیاتی اینجاست که قانون به تنهایی معجزه نمیکند؛ اگر ما و پیش از همه مسئولان، در مسیر اصلاح درونی گام برنداریم، هیچ قانونی قادر نخواهد بود حقیقت اسلام را در جامعه زنده نگه دارد. در واقع، بدون یک تحول معرفتی و اخلاقی و اصلاحی در قشر مذهبی و ریزش مسئولین نفوذی،
...ما نیز با خطری مشابه آنچه در جوامع اروپایی رخ داد — یعنی فاصله گرفتن تدریجی جامعه از دین — مواجه خواهیم شد.در این میان، باید به یک مغالطه رایج اشاره کرد: مقایسهی «بیحجابی» با «دزدی و رشوه». این مقایسه از نظر منطقی نادرست است؛
زیرا دزدی و فساد مالی، حتی در جوامع غیرمسلمان و سکولار نیز به عنوان جرایمی علیه نظم عمومی و حقوق دیگران شناخته شده و به شدت تقبیح میشوند و چه بسا حساسیت جامعه غربی نسبت به این گناهان بیشتر است.
همچنین، زنا در اکثر فرهنگها، فارغ از دیدگاه دینی، دارای تابوهای اجتماعی است و بعید است که به این آسانی عادی شود.حقیقت این است که نظم پایدار جامعه را میتوان بر پایه «مدیریت هوشمندانه رفتار» و «احترام به حق انتخاب پوشش دیگران» بنا کرد، نه لزوماً بر پایه «ترس از مجازات» و فشار انتظامی.
بنابراین، راه حل در اعمال محدودیتهای نابجا و تضییع حق دیگران نیست؛ بلکه تکلیفِ الزام به رعایت احکام اسلام باید ابتدا متوجه «جمع مؤمنان» (بهویژه در تجمعات) و به تبع آن، متوجه گناهان و کوتاهیهای مسئولان باشد (نه لزوماً دشمنی با شخص آنها). تنفر از بیحجابی به معنای تنفر از بیحجابها نیست؛
بلکه ما زمانی میتوانیم با بیحجابی مبارزه کنیم که ابتدا آن را در جمع مؤمنان و تجمعات ریشهکن کنیم. همانطور که میدانیم، شرط تأثیرگذاریِ امر به معروف و نهی از منکر، عامل بودنِ خودِ آمر به معروف است.اگرچه ماهیت نظام ما جمهوری اسلامی و ولایت فقیه است،
اما مشاهده میکنیم که در بسیاری از نقاط کشور، جلوههای ظاهری اسلام در حال کمرنگ شدن است؛ هرچند این واقعیت نفی نمیکند که در ابعادی دیگر، همچنان شاهد ظهور قدرتمند اسلام هستیم، نظیر تشییع دهها میلیونی رهبر شهید و تجمعات شبانه مؤمنان. با این حال، حوادثی چون حمله به مساجد در دیماه گذشته،
گویای پیشروی جریاناتی است که با باورهای دینی بیگانه هستند.این وضعیت، زنگ خطری است که نشان میدهد ما با یک جامعهی تکثرگرا روبرو هستیم؛ فضایی که میتوان آن را با تجربه تاریخی جنبش آزادی هندوستان مقایسه کرد و در آن، محیط عمومی به عرصهای مشترک میان مسلمانان، غیرمسلمانان و بیاعتقادان تبدیل شده است.
از این رو، تحمیل تکالیف مذهبی در فضایی که در عمل متعلق به همگان است، نهتنها با حقوق شهروندی در تعارض است، بلکه مشابه تجربه هندوستان، بیرون کردن دولت نفوذی را نیز با مشکل مواجه میکند.حقیقت آن است که در تلاطمِ این اقیانوسِ گناه، تنها راه نجات و آسیبندیدن، پناه بردن به کشتی نوحِ تقوای حداکثری و
اتحاد استوار مؤمنان است. در این میان، هیچ مسئولی حق ندارد تصمیماتی اتخاذ کند که مؤمنان را مجبور به انجام گناه و کسب روزی از راه حرام کند؛چرا که تا زمانی که سایه رهبری بر سر ماست، اجازه چنین تخطیای را نخواهند داشت.
از این رو، نباید برای وارد کردن کسانی که از این مسیر فراریاند به زور اصرار ورزید و با آنها جنگید؛ چرا که آنان همچون پسر نوح هستند که با وجود دعوت، مسیر دیگری را برگزیدند. اگر بخواهیم اصرارِ بیهوده بورزیم، طبق آموزههای قرآن، در زمره جاهلان خواهیم بود.
برای عبور از این بنبست، باید میان دو سطح تمایز قائل شویم:نخست در سطح عمومی (قانون مدنی): قانون باید بر پایه «حمایت از پوشش» و «جلوگیری از اجبار گناه» استوار باشد. دولت نباید پلیسِ لباسِ مردم باشد، اما باید با تمام قوا از «حق دینداری افراد» حمایت کند؛
به گونهای که برای مثال هیچ پزشک بیدینی نتواند به خاطر رعایت پوشش یک خانم، او را از خدمات درمانی محروم سازد.اما در مقابل، اگر پزشکی بخواهد به خاطر «ترک نگاه حرام» و در شرایطی که وضعیت بیمار اورژانسی نیست، از پذیرش بیمار بیحجابی خودداری کند، قانون باید تمامقد از او حمایت کند؛
چرا که این اقدام، یک «حرکت دفاعی» برای حفظ ایمان اوست. قانون زمانی ارزشمند است که در جهت دفاع از دینِ افراد باشد.دوم در سطح مذهبی: مؤمنان باید طبق احکام دین زندگی کنند، و یکدیگر و مسئولین را امر به معروف و نهی از منکر کنند تا از سقوط یکدیگر جلوگیری کنند.