سر اگر به روی گردن، بشوم به سوی خانههمگی ز خاک و للّه و به سوی او روانهسر و تن همه امانت که فراتر از حقیقتکه به رویِش وجودم چه به زیر خاک، دانهندهندت ار ورودی که شوی به کوی عشاقکه هنوز سر به تن چون به ستم به روی شانهاگر عاشقی به سویش دلت از سرت جدا کنکی سری سوا بِه از سر، به سری به سرسرانه

