فرزاد مقبلی
259
فرزاد مقبلی
@Farzad_moghbeli
شاعر و نویسنده،مهندس عمران
آثارچاپ شده ۷اثر : ۱_فرزاد ۲_نه قلم در یک قلمرو ۳_ماورای قلم و ...
https://t.me/asharefarzad
iri
Joined March 2026
309
Following
827
Followers
Showcase
posts
reposts
Replies
Multimedia
Reactions
اشعار
1
آنچِه مَن دارَم بِگیر اَز مَن نِگاهَت را نَگیر آن نِگَهبانِ دُو چَشمانِ سیاهَت را نَگیر قُول دادی آنچِه داری و نَداری مالِ مَن اِی هَمِه دارُ نَدارَم رویِ ماهَت را نَگیر وَعدِه ها دادی مَرا با عِشق هَم پِیمان کُنی آن هَمِه پِیمانِ قَلبِ سَربِه راهَت را نَگیر قَطرِه قَطرِه اَشک هایِ پاکِ مَن را دیدِه ای اِی هَمِه بودُ نَبودَم اَشکُ آهَت را نَگیر مَن بِه گَرمایِ وُجودَت تِکیِه کَردَم ماهِ مَن گَرمیِ آغوشِ پاکُ و جان پَناهَت را نَگیر مَن کِه با بیداریِ چَشمَت سَلامَت کَرده اَم آن سَلامِ دِلنِشینِ هَر پِگاهَت را نَگیر مَن غُرورَم را شِکَستَم تا غُرورَت بِه شَوَد اِی هَمِه حِسِّ غُرورَم ، قاه قاهَت را نَگیر اِی تَمامِ هَستیِ فَرزاد اِی دُنیایِ مَن آنچِه مَن دارَم بِگیر اَز مَن نِگاهَت را نَگیر #فرزادمقبلی
2
همه اندیشه و هم فکر و قرارم شده ای باز کن پنجره را شهر و دیارم شده ای همه شــب تار و سیه تا تو بیایی به برم تو که خورشید و مه و صبح بهارم شده ای نســپارم به کسی این دل آزرده اگر تپش قلب من و نبض و فشارم شده ای ز غیابت شــب از این خانه برون مينزنم تو که چون نور مه و دیدهي تارم شده ای ســرخی رنگ لبانت چه به آلوچه زده مزهي خوشــمزهي آب انارم شده ای روسری بر سر و چادر به سرت نیست هنوز تو که با حجب و حیا دلبر و یارم شده ای دل به دشت و دمن و بر دل صحرا زدهام که تو آهوی من و رســته شکارم شده ای سایبان قد رعنای تو را داشتهام تکیه زدم ِ وقت افتادن از قله حصارم شــده ای تا تو را داشــتهام از غم دنیا به درم کل احساس من و چشم خمارم شده ای #فرزادمقبلی @farzad_moghbeli
3
باز هــم دیدی جدایــی از تو تقدیر من اســت؟ بی تو ماندن در قفس دنیای تفســیر من اســت؟ باز هم دیدی که ماندن بعد تو بر من خطاســت؟ مانــدن و اینگونه مــردن باز تقصیر من اســت؟ باز هم جســم مــرا درحــال جان کنــدن ببین جســم بي جانــم نميمیرد، نفســگیر من اســت گرچه میدانم که دل کندن ز عشقت ساده نیست عشــق تو در ایــن دل دیوانه زنجیر من اســت عالمــی دارد کــه قبــل از مرگ این دلــدادهات شــعر گفتن روی این تختی که تقدیر من اســت مــن که ميمیرم تو میمانی و اشــک و خاطرات خاطراتــی کــه تمام از زجــر و تأثیر من اســت من کــه در پای تــو و عشــق تو مانــدم تا ابد وقــت رفتن آمــده، رفتــن دگر دیر من اســت #فرزادمقبلی @farzad_moghbeli
4
ببین زیبای رویایی چه چشم محشری داری! در آن لب های شیرینت شراب و ساغری داری دل پروانه میریزد ز خواه عشق شیرینت خدای من ! عجب رخسار زیبا گوهری داری نمیدانی مگر بانو که باغ گل تماشاییست بیفکن پرده از آن رو که نیکو منظری داری همان روزی که بنهادی قدم بر زندگی گفتم من از بوی تو فهمیدم تو عطر گلپری داری چو آهوی به دام افتاده در بندت گرفتارم گره از مشکلم بگشا اگر پیغمبری داری گل زیبای من بنگر که من ماتم که مبحوتم تو آن زیبای جذابی که بر من دلبری داری دلی دارم پر از غم با همین جسم پراز دردم نمیدانی که بر من توشه افسونگری داری شمیم عطر گیسویت چنانم کرده جادویت عجب دارم که بر لب بوسه های نوبری داری تو ای بانو ، شکنج بافه ی آن زلف مشکینت به روی شانه افشان کن چو گیسوی زری داری گل مریم نشان از عطر خوش بویی به تن دارد که فرزاد از ازل گفتا تو بوی خوش تری داری #فرزادمقبلی @farzad_moghbeli
5
وجودم در غم عشقت عجب ناجور میلرزد به یادت تا که بنشینم دلم بدجور میلرزد درون موی رگهای تن و قلبم چه تنهایی تک و تنها که بنشینم تن رنجور میلرزد به یاد دلبریهای تو عاشق پیشه گریانم نمیدانی که اشکم بر لب مغرور میلرزد نگاهم بسته بر قاب است و بر چشمان معصومت دو چشمان مرا بنگر که بر آن حور میلرزد بیا بنگر مرا با لرزش قلبم ، هراسانم اگر الان بمیرم باز هم در گور میلرزد طبیعی نیست بر قلبی که از این عشق میلرزد اگر چه رفتی از دستم دلم از دور میلرزد الا ای آنکه از من میگریزی با خودم هستم اگر عاشق شدم بیجا دو چشمم کور میلرزد تن سیمین و قلب مهربان و چهره نازت به آنجا میکشد دل را که بی منظور میلرزد خدایا چهره ناز نگارم را تو هم دیدی؟ اگر میدیدی اش میدیدم آن مشهور میلرزد ببین ای میوه ممنوعه قلبم همه عمرم تن فرزاد بیدل مثل یک مامور میلرزد #فرزادمقبلی @farzad_moghbeli
6
سلام ای رفته از دستم ، به یادت بوده و هستم من از یادت نمی کاهم ، که هر دم بیخود و مستم سلام ای عشق جامانده که ماندم بی تودرمانده تو که رفتی و من تنها دراین دنیای وامانده تو که در خاطرم هستی ، تو درد نادرم هستی بخاطر داری ام آیا ؟ که عشق آخِرم هستی؟ سلام ای دردلم مانده ، سلام ای اشک جا مانده منم آن عشق دیروزی ، که تنها با خدا مانده تو را می بینم و هردم ، مرا می بینی و هردم به قلبم سایه اندازی ، زیادت می کنی دردم سلام ای آنکه هرگز ، از دل و چشمم نمی افتی بیا بنگر به چشمانم ، که چون اشکم نمی افتی دعایت کرده ام باشی ، همان زیبای نقاشی درون سینه فرزادعاشق ،همچنان باشی #فرزامقبلی @farzad_moghbeli
7
این که یک فرض محال است بمانم بروی همه از حکم خیال است بدانم بروی حرف رفتن همه اندیشه فال است، مرو بــه خدا من که دگر هیچ نمانم بروی ننشــینم لب این پنجره آســان نگرم ز غم عشــق تو آواز بخوانم بروی ساده در دامن عشــقم ننشستی مه من که چنین ساده هم از خویش بمانم بروی من دگر هیچ نــدارم که ببازم جز تو میدهم خون رگ و باقی جانم بروی سر این کوچه نشستم همه دم منتظرت که مبادا تــو بیایی و ندانم بروی بروی از بر من از بــر دنیا بروم دگر از دست من و کل جهانم بروی حرف رفتن نزن ای عشق بمان در بر من دائما در غم تو اشــک چکانم بروی رفتن از دامن فرزاد به هرجا غلط است تو که برهم بزنی روح و روانم بروی #فرزادمقبلی @farzad_moghbeli
8
9
10
تقدیم به مادران عزیز سرزمینم این فرشته های مهربانی . این من واین جان وتنم جمله فدای مادرم آنچه که دارم ز ازل ، باز برای مادرم چیست دگر برمن من ، تابسپارم به منش؟ آنچه که برمن بشود خوب ، به پای مادرم انچه که هستم من از او ، زنده که هستم من از او کاش که مرگم برسد ، باز به جای مادرم دست به سر کشیده ای ، نازمرا خریده ای این دل دل شکسته ام ، رفت هوای مادرم هیچ ندیدم به خدا ، بهتر از آن در همه جا نیست به دنیای شما ، به ز وفای مادرم صبح سحرگه همه دم ، دیده به درگه همه دم دست به سمت کبریا ، بهر دعای مادرم مادر قد خمیده ام، رنگ رخش پریده ام من به کجا سر بزنم ، بهر شفای مادرم درد تو در سینه من ، در دل بی کینه من ای بخورد بر سر من ، درد و بلای مادرم مادر فرزاد تویی ، آنکه مرا زاد تویی جان به فدای دل بی رنگ و ریای مادرم #فرزادمقبلی @farzad_moghbeli
11
شاعری هستم به پایت شعر بافی کرده ام هر چه بادل کرده ای گاهی تلافی کرده ام می نشستم در پناه قلب پاکت ، با دلم عاَشقی های تو را درج قوافی کرده ام قلب پاکت دفتر شعر است و منهم شاعرم برگ برگ قلب صافت را صحافی کرده ام گهگهی شرمنده ام از اینکه بیجا رفته ام در درون قلب پاکت موشکافی کرده ام بوسه گرمی گهی در دفتر شعرم زدم بوسه ای هم در غیابت تلگرافی کرده ام چهرهات راباغزل گاهی تجسم کرده ام بوسه ای برگونه هایت هم اضافی کرده ام با دل وابسته ام درکم کن ای زیبای من گهگهی هم فکرهای انحرافی کرده ام در پناه فال و گاهی با گواه سرکتاب عاشقانه کرده هایی بس خرافی کرده ام عالمی دارد عجب فرزاد با شعر و غزل اینکه با تو صحبتی گاهی گزافی کرده ام #فرزادمقبلی https://t.me/asharefarzad
12
از بس دغل آمد به جهان کار خراب است هربوسه به لب های تومحکوم جواب است هر لب که مرا بوسه زند عاشق من نیست گر لب لب معشوق نشد رنج و عذاب است هر شب دغلی بر در میخانه نشیند گویا نظرش بردن یک جام شراب است آنی که دمی جرعه آبی طلبیدست اوهم هدفش جز هدف خوردن آب است هرکس که گلی می طلبدطالب گل نیست شاید نظرش چیدن گل بهر گلاب است دنیا پر از مکر و پر از حیله و نیرنگ دنیای من اینجا پر از رنگ و لعاب است دل بر سخن مدعیان هیچ نبندید آنجا که به هر چهره مردانه نقاب است فرزاد غزل خانم و از مکر خلایق گفتم غزل اما غزلم حرف حساب است #فرزادمقبلی @farzad_moghbeli
13
رفتم و حتی دمی چشم اتتظارت نیستم بی قرارت بودم اما بیقرارت نیستم بعد ازاین تنهایی ام مارا اذیت می کند لااقل دیگر اسیر روزگارت نیستم می روم تا بنگری تنهایی ات رابعد از این زانکه دیگر لحظه ای هم در کنارت نیستم آنهمه غم های دل را با که قسمت می کنی؟ من که سرمست از غم داد و هوارت نیستم برگ ریزان سر شد و پاییز ما هم سر رسید گرچه دیگر ، آنچه بودم در بهارت نیستم من همانم کز ازل معتاد آغوشت بُدم فکر کن ! من بعد از این دیگر خمارت نیستم بازوانت را چه می سازی؟ چه با دل می کنی؟ من که رفتم بعد از این در انحصارت نیستم ای دریغ از آنچه ما را کشت تا فهمانده است تا که بعد از این دگر دار و ندارت نیستم حیف ، دلتنگی مرا در حد وحشت می کُشد شب به شب دیگر در آغوشت ، قرارت نیستم کاش می دانستم از اول چه با من می کنی این که می گفتی مرا من غمگسارت نیستم #فرزادمقبلی @farzad_moghbeli
14
چه محشر میشوی وقتی که بامن شاد میرقصی و یا در خلوت کاشانه ام آزاد میرقصی به گیسوی پریشان تو چشمم مانده ای عشقم عجب دارم چگونه در هجوم باد میرقصی ندیدی قامت رعنای خود را نازنین یارم هنرمندانه با این قامت شمشاد میرقصی تماشایی ترین معشوقه در دامان این عشقی که با یک گوشه از چشمم چنان دلشاد میرقصی تناقص دارد این رقص تو با رقاصه شهرم تو درچشمان من رقاص مادرزاد میرقصی تو می رقصی و من بغضی درون سینه میدارم تو فریادی درون سینه ام بیداد میرقصی تو نازی نازنین یارم ، تو از تنها گریزانی چه زیبا میشوی وقتی که با فرزاد میرقصی #فرزادمقبلی @farzad_moghbeli
15
خلوتی داریم و احوال خراب خویشتن زانچه بر دل مینشیند از عذاب خویشتن بار دیگر عشق رسوایی به بار آورده است آنچنان که ماندهام در التهاب خویشتن این دل و عشق و تمنای وصال و اشک و آه زار میبارد دو چشمم ، اشک ناب خویشتن مستی و می خوارگی از چشم یاری بی ریا فکر می کردم لبانش چون شراب خویشتن بی خبر از آنکه ممنوع است بر من عشق او عاقبت بر گردنم دار و طناب خویشتن آنچنان در سیخ عاشق پیشگی جا مانده ام سوختم از آتش زیر کباب خویشتن عاشقی آوارگی دیوانگی شد حاصلی بر من و این عشق بی حد و حساب خویشتن شاعری شد عاقبت اندیشه ای در عاشقی تا بماند بر دل عاشق کتاب خویشتن ایدریغ از آنکه چون فرزاد بیدل مانده ام مانده ام تنها ز احوال خراب خویشتن #فرزادمقبلی @farzad_moghbeli
16
17
آنقدر در طلب روی تو هستم که نگو با دلی تنگ در این خانه نشستم که نگو من اگر چشم به راه توبه در می نگرم آنقدر دل به در میکده بستم که نگو تک و تنها منم و این دل وامانده من بی تو آنقدر غریبانه شکستم که نگو در میخانه گشودم همه دم بی تو ولی جرعه ای می نزده بیخود و مستم که نگو زیر شلاق فلک مانده ام ای عشق بیا آنقدر دل به غم عشق تو بستم که نگو نکند بی تو بمانم در این میکده ها بی تو آنقدر که تنها شده دستم که نگو به در خانه خود بی تو غریبم چه کنم آنقدر از طلب غیر تو خستم که نگو عمر فرزاد تلف شد به خدا بی تو ولی آنقدر در طلب روی تو هستم که نگو #فرزادمقبلی @farzad_moghbeli
18
شیران همه شیـرند و دلیران دلیـرند .........اینان بـه همـه عمــر حقارت نپذیـرند پیـران همه درکـوره دنیا شـده پیـری ........ایدل نخوری گول کـه خواری بپذیرند مستان همه از فـرط می وساغر دنیا ..........مستـانه بـدنــد و ره جـانـان بمیـرند ایدل همه شیروهمه پیر ومست دنیا ...........شایدکه دمی سـربـه گـریبـان بگیرند هـرچند کـه پیـری رسدآخر بَرِ شیران ...........موران نتـوانند از آن بـاج بگیرند جانا تو بدان هر دمی ازعمرمن و تـو ...........شیـران همه شیرنـد ودلیـران دلیرند فــرزاد بـرو پـا بـه دم شیر تـو مفشار ..........آنـدم بـه خیـال تـو کـه انگار حقیرند #فرزادمقبلی
19
تا نفس در سینه دارم از وفا خواهم سرود زآنکه می آموزدم درس وفاداری درود از محبت می سرایم می نویسم روز و شب در قبال مهربانان جهانم سر فرود در قبال عاشقی صحبت فراوان است و بس می سرایم دائما از عشق پاکان همچو رود می سرایم از محبت از وفا از مهر ناب عاشقانه در دل دلدادگان کردم ورود صحبت مهر و وفا پایان ندارد در دلم می نویسم از محبت زانچه حافظ می سرود آنکه دارد در وجودش ذره ای مهر و وفا همچو فرزاد از وجودش دائما خواهم سرود #فرزادمقبلی
20
آبی كه از سر بگذرد آن آب را تقصیر نیست هیچکس درسرنوشت خویش بي تأثیر نیست گندم از گندم درآید جو ز جو حاصل شــود ای دریغا جای پســته حاصلت انجیر نیست لقمــه در حد دهان مي بایدت نی بیش و کم هیچکس در این طبیعت قاشقش کفگیر نیست یک قدم برگرد عقب بنگر چه آوردی به سر آنچه بر سر آیدت بر گردن تقدیر نیست هرچه آید بر دهان، آسان بیانش میکنی هر کلامی بهر هر جایی که با تأثیر نیست پایه های زندگی را با دروغ افراشتی زندگی ویران شود، خود کرده را تدبیر نیست تا تو از نیرنگ و از رنگ و ریا دم میزنی مطمئنم جز بلایا بر تو دامنگیر نیســت دل شکستی بعد در فکری که ترمیمش کنی این دل بشکسته هرگز قابل تعمیر نیست گفته ای آب از ســر فرزاد بگذشته ولی بهر عاشق گشــتن او هر زمانی دیر نیست #فرزادمقبلی https://t.me/asharefarzad
21
کـافه را خالی کـن امشب بی قرارم قهوه چی در دلـم شـور وهـوای گـریه دارم قهوه چی بــاده ای آمـاده کـن می رابــریـز و بنگـرم همنشیـنی بــادل پـــر غصه دارم قهوه چی دم بـه دم می را بـریز و بیخوداز خود کن مرا تــرک آغـوشـم نمـوده آن نگـارم قهوه چی بعـدعمـری عـاشـقی و مسـتی و دیوانـگی بـاربربست و بـرفـت آن نـوبهـارم قهوه چی قهوه چی امشب تویی سنگ صبورم گوش کن درد دلـهایی کـه بهـرت می شمارم قهوه چی گـر نگـارم بگـذردامشـب از ایـن گـوشه کنار چشـم ازچشـم رقیبـان بــرنـدارم قهوه چی یــار زیــباروی مـا رویـش مـثال قرص مـاه بـرنـمی داردکـسی چشم از نگــارم قهوه چی در کنارم بـاش وامشب تکیـه بـرمِی می زنـم دم به دم می ریز و بنشیـن در کنارم قهوه چی عمـر مـن سر شد دگر رفـت از برم دلدار من مـن نـبودم لایقـش اقـــرار دارم قهوه چی گرچه فرزادی چنان مدهوشم امشب قهوه چی عاشقم بیرون مکن ما را که زارم قهوه چی #فرزادمقبلی https://t.me/asharefarzad
22
خداحافظ مگو بر من که چشمانم نمی دارد/ ز رفتن لرزه میگیرم، جدا ماندن غمی دارد/ تو را گفتم که بارفتن ،دلم از غصه می میرد/ دلم از درد هجرانت، ازین پس ماتمی دارد/ دگر ماندم خودم با این، جدال ماندن و رفتن/ رهایی زین همه تردید و رفتن عالمی دارد/ دگر با رفتنت هرگز،گل نرگس نمی جویم/ که با حرف جدایی ،دیدگانم نم نمی دارد/ دگر سر شد زمان ماندن اما تاب رفتن نیست/ ز فرغت لرزه میگیرم، جدایی ها غمی دارد/ به قلبم تیر تنهایی نشسته از فراغ اما/ نه پایان دارد این دردم ،نه دردم مرهمی دارد/ همه دنیای من تاریک و دل بر بی کسی بندم/ دل از تاریکی وهجران، امید بس کمی دارد/ گذر از عشق شیرینت، نمیگویم به سر دارم/ دلم از کوچ دوشینت ، هنوزم شبنمی دارد/ سفر می خواندت فرزادوپایت پای رفتن نیست/ امیدی مانده بر جانت ،که آنهم خاتمی دارد/ #فرزادمقبلی
23
بهار آمد ولی عطر بهارانم تو هستی گل بشکفته و زیبا و خندانم تو هستی گل و گلشن رسیدو سوسن سبزواقاقی گل آمد بر جهان اما گلستانم تو هستی شکوفا شد تمام غنچه ها بر باغ و بستان توبرمن غنچه ای باغی وبستانم توهستی زمستان رفت وآمد نوبهار گلعذاری توهستی سبزه و،فصل بهارانم توهستی مراصبحی ست صادق با نوازش های مهتاب بتابان نور ماهت ، ماه تابانم تو هستی عجب خرم شده دشت ودمن وکوه وبیابان فصول خرم و گل های بستانم تو هستی رسید ایام نوروز و شب عیداست وعیدی صفای عید نوروز و همه جانم تو هستی منم سرمست عشقت مست مست از جام لبهات مرامیخانه دار اندر شبستانم تو هستی نمیخواهم دگر عیدی ز عطر نو بهاری تمام عیدی فرزاد و ایمانم تو هستی #فرزادمقبلی https://t.me/asharefarzad
24
ایرانی ام و فخر من ایرانِ کیان است ایرانی ام ایرانیِ من سرو چمان است سرتاسر ایران همه جا سبزه در آن است جای من واین مردم خوش ذوق وبیان است باور شده بر عالمیان جرآت شیران اینجا همه جا جایگه شیر ژیان است ایرانِ جهان قطب همه عالمیان است اندر دل این عالمیان لرزه درآن است تاریخ من از کورش و جمشید و دماوند معلوم به چشمان همه عالمیان است حرف وسخن وصحبتی از اصل واصالت حق همه مردم ایرانِ زمان است حرفِ هنر مردم ایران که شنیدی؟ ایران پُرِ آثار همین باهنران است صادرشده علم من ایرانی و گویا یک پایه علم همه دیر و جهان است ایران پُرِ از عشق ، پر از مهر و محبت عشق است که در سینه ماموج زنان است زیبایی ایرانی ما در همه عالم مشهور ز چشم سیه دلبرکان است اینها همه فخریست که ما جمله بدایم بر چشم همه عالمیان نیز عیان است فرزاد بدان قدر وطن را که چه داری خاک وطنت سرمه چشم همگان است #فرزادمقبلی
25
ایرانی ام و عشق بجز خاک وطن نیست در این دل من جز غم ایران کهن نیست هرچند که من خانه به دوش ره عشقم در کل جهان جز وطنم خانه من نیست گاهی گله مندم گله دارم ز خلایق با هر گله ای هم وطنم شهر پکن نیست من زاده این شهر و دیارم وطن اینجاست این خاک جدا از نفس و جانم و تن نیست از خاک وطن آمده ام پاک سرشتم جایی بر من جز دل این خاک و کفن نیست با اصل و اصالت بپرستت وطنش را گر دل نپذیرد وطنم مرد سخن نیست ترک عرب و کرد در این خاک عزیزند اندر دل مردان وطن درد یمن نیست بهتر ز همین نیست بخواهی وطنت را بهتر ز همین خاک و همین دشت و دمن نیست فرزادم و خاک وطنم سرمه چشمم ایرانی ام و عشق بجز خاک وطن نیست #فرزادمقبلی
26
از دوچشم یار محبوبم شراب آورده ای؟ وز دل سوزان مجنونم کباب آورده ای؟ مطمئنم گر ببخشایی مرا ای مه لقا عالم بخشایشت را بر ثواب آورده ای ظاهرا لایق نبودم من که رفتی از برم عالم هجر مرا با سرکتاب آورده ای تشنه لب ماندم ز دریای وجودت،گوش کن فکر کردم بهر من یک جرعه آب آورده ای رفتی و با رفتنت یک عمر تنها ماندهام بعد از اینها بر دلم رنج و عذاب آوردهای بی خبر از آنکه دیدم بعد عمری عاشقی بهر زیبا روی مهتابت حجاب آورده ای خواب دیدم آمدم بهر زیارت پیش تو آمدی با روی زیبایت گلاب آورده ای من دگر بعداز تو فرزادی نبودم نیستم عاشقی را بعد رفتن پشت قاب آورده ای #فرزادمقبلی
27
بوی عطری در فضا پیچید گفتم آمدی ناگهان دیدم گلی خندید گفتم آمدی با دلم گفتم نمی آید امیدم را گرفت با نوای دل ، دلم ترکید ، گفتم آمدی از نبودت این دل ویرانه میگیرد چو ابر آسمان دیده ام غرّید گفتم آمدی آسمانم تار و تاریک است بی تو ،ناگهان مه درون آسمان تابید گفتم آمدی دیدگانم را دریدم تا بیابم روی تو تا که چشمم چشم زیبا دید گفتم آمدی آن هوادار من و چشمان غمگینم چه شد؟ آسمان چشم من بارید گفتم آمدی دل به تنگ آمدچه بغضی درگلو جامانده است داد من در آسمان پیچید گفتم آمدی هر کجا رفتم تو بودی همره تنهایی ام دل که از تنهایی ام ترسید گفتم آمدی عادتم دادی به آغوش قشنگت ماه من جای تو گل در برم خوابید گفتم آمدی مرگ فرزاد آرزو شد ، ناامیدم بعدتو لحظه های آخر امید گفتم آمدی #فرزادمقبلی
Mp3 اشعار
1
باز هــم دیدی جدایــی از تو تقدیر من اســت؟ بی تو ماندن در قفس دنیای تفســیر من اســت؟ باز هم دیدی که ماندن بعد تو بر من خطاســت؟ مانــدن و اینگونه مــردن باز تقصیر من اســت؟ باز هم جســم مــرا درحــال جان کنــدن ببین جســم بي جانــم نميمیرد، نفســگیر من اســت گرچه میدانم که دل کندن ز عشقت ساده نیست عشــق تو در ایــن دل دیوانه زنجیر من اســت عالمــی دارد کــه قبــل از مرگ این دلــدادهات شــعر گفتن روی این تختی که تقدیر من اســت مــن که ميمیرم تو میمانی و اشــک و خاطرات خاطراتــی کــه تمام از زجــر و تأثیر من اســت من کــه در پای تــو و عشــق تو مانــدم تا ابد وقــت رفتن آمــده، رفتــن دگر دیر من اســت #فرزادمقبلی @farzad_moghbeli
2
برنمی گردد از : فرزاد مقبلی
3
تقدیر : از فرزاد مقبلی
اتاق های شعر و موسیقی
شعر
29 April 2026
موسیقی
28 April 2026
شعر
28 April 2026