لطفا بخون بعد ری اکت بده (":
هنوز بند کفشهامو درست نمیبستم، هنوز فرق بین خواب و رؤیا رو نمیفهمیدم، هنوز صدای گریههامو با خندههای کودکانه قاطی میکردم... ولی درد، بیدعوت اومد. نه در زد، نه صبر کرد تا بزرگ شم.من هنوز بچه بودم، وقتی زندگی با مشتهای بیرحمش، یاد داد که بغض، فقط مال شب نیست. که بعضی زخمها، نه با مرهم خوب میشن، نه با گذر زمان فراموش.من هنوز بچه بودم، وقتی فهمیدم آدمها همیشه نمیمونن، که بعضی نگاهها، فقط برای عبور ساخته شدن، و بعضی آغوشها، فقط توی خیال گرم میشن.بزرگ شدم، نه با قد کشیدن، با تحمل دردهایی که سهمم نبود. با سکوتهایی که فریاد بودن، با اشکهایی که کسی ندید...ولی هنوز یه گوشهی دلم، اون بچهی ساده نشسته، با چشمهای پر از سؤال، و یه قلب زخمی که هنوز دنبال دلیل میگرده...✒️ 𝒇𝒂𝒕𝒆𝒎𝒆𝒉.𝒎𝒇
19:40 - 25 May 2026